سديد الدين محمد عوفى

618

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

مگذار . بدان التفات نكرد ، و آن جماعت را گفت كه : اگر او را زنده گذاريد شايد كه شما را غمز كند و جمله را در ورطهء هلاك اندازد « 1 » . يكى از ايشان برخاست و موى من بگرفت و كارد بكشيد . كودكى بود در ميان ايشان ، همزاد من « 2 » جوانى پاكيزهء نوخط . خود را از دست ايشان « 3 » بستدم و « 4 » جوان را « 5 » شفيع آوردم و گفتم « 6 » : به تو پناه گرفته‌ام « 7 » . كودك با سرخيل خود گفت : اين جوان به من پناه آورده « 8 » است و مىخواهم كه او را امشب از دست اين جماعت « 9 » مصون دارى . آن مرد گفت : چون تو او را امان دادى كسى را بر وى دست نبود . ساعتى بود « 10 » ، آن غلام كافرنعمت بداصل طعام و شراب حاضر آورد و چون طعام « 11 » به كار بردند و به نشاط شراب بنشستند ، من آن كودك را گفتم در حق من لطفى فرموده‌اى آن را تمام كن و يك امشب با اين جماعت حريفى مكن و مرا مگذار « 12 » . نبايد كه چون تو مست شوى اين طايفه مرا زنده نگذارند . آن كودك

--> ( 1 ) - مپ 2 - و جمله را در ورطه هلاك اندازد . نسخه بنياد تا اينجا از اين حكايت چيزى ندارد ( 2 ) - مپ 2 : در آن ميان كودكى بود كه همزاد من بود ( 3 ) - مج : آن ظالم ، مپ 2 : او ( 4 ) - مج + و در پس آن كودك بنشستم ( 5 ) - مج : جوانى او را ( 6 ) - مج + كه ( 7 ) - مپ 2 + آن جوان مرا امان داد و مقبل كافرنعمت را گفت برو بسيار فضولى مكن و خدمتى كه ترا فرموده‌اند اتمام آن را باش چون او برفت ، مج + و خود را در سايهء تو انداخته مرا نگاه دار تا آفريدگار ترا نگاه دارد از مكاره زمانه آن جوان مرا امان داد و مقبل كافرنعمت را گفت بسيار فضولى مكن و خدمتى كه ترا فرموده‌اند اتمام آن را باش ( 8 ) - متن : داده ( 9 ) - مج : امشب به دست من ( 10 ) - مپ 2 - ساعتى بود ( 11 ) - متن + و شراب او را ، مپ 2 : آن را ( 12 ) - مپ 2 : نگه دار ، مج : مگذارى